تبليغاتX
آخرت نزديک،و زمان ماندن در دنيا اندک است

آخرت نزديک،و زمان ماندن در دنيا اندک است

توحيد آن است که خدا را در وهم نيارى، و عدل آن است که او را متّهم نسازى

شهدا

 

 

ما چه کرده ایم بعد شهدا؟

.

.

برج ساختیم ، شهدا را از یاد بردیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/02/27ساعت 20:48  توسط سید حسین حسینی  | 

برگرفته از کتاب کشکول

 

 

چرا شيعه شدى ؟!

محدث نورى مى نويسد: در سال 1317 هجرى قمرى ، يك خانواده سنى در نجف اشرف به مذهب شيعه گرويدند. چون اين كار عجيب و استثنايى بود، من از رئيس خانواده خواستم كه ماجرا را با قلم خودش ‍ بنويسد.

رئيس خانواده ، سيد عبدالحميد نام داشت . وى خطيب و قارى قرآن و در نجف اشرف كتابفروشى داشت . او، ماجراى شيعه شدن خود و خانواده اش ‍ را چنين نوشت : روزى زن يكى از ملايان به سر درد شديدى مبتلا گرديد، بطورى كه از خواب و خوراك افتاد و بعد از مدتى بى خوابى ، دو چشمش ‍ نيز كور شد. وقتى خانواده زن در درمان او درمانده و نااميد شدند به من مراجعه كرده و چاره خاستند. من گفتم : بيمارى او علاجى ندارد. مگر اين كه اميرالمؤ منين كه حلال مشكلات است ، كارى كند. شب وقتى حرم خلوت شد، او را به حرم ببريد و دست به دامن اميرالمؤ منين شويد.

اتفاقا آن شب ، درد زن كم شد و پس از چند شبانه روز بى خوابى به خواب عميقى فرو رفت . در عالم خواب ديد كه مى خواهد به حرم على عليه السلام برود. در اين حال ، شخصى نورانى و روحانى به وى نزديك شد و فرمود: اى زن ، راحت باش . خوب مى شوى. زن عرض كرد: آقا، شما كى هستيد؟ او فرمود: من مهدى آل محمد هستم . زن از خواب بيدار شد، هنوز چشمانش نابينا بود ولى آرامشى عجيب يافته بود. صبح چهارشنبه از خانواده اش خواست كه او را به وادى السلام  و مقام حضرت مهدى (عج) ببرند. مادر، خواهر و بستگانش او را به آنجا بردند. او در محراب نشست و شروع به گريه و زارى و استغاثه به حضرت مهدى (عج ) نمود، طورى كه بيهوش شد و از حال رفت . در آن حال ديد كه دو آقاى نورانى كه يكى از آنها را قبلا ديده بود، نزد او آمدند. يكى از آنان به او فرمود: راحت باش ، خداوند به تو شفا داد.
زن عرض كرد: شما كى هستيد؟ آقا فرمود: من على بن ابيطالب هستم و اين فرزندم مهدى است . زن به هوش آمد، متوجه شد كه بينا شده است و همه جا را مى بيند. از شادى فرياد كشيد: مادر، شفا يافتم

 او را شادى كنان به شهر آوردند. پس از اين معجزه ، آن خانواده و عده ديگرى از اهل سنت ، به مذهب شيعه گرويدند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/12ساعت 14:38  توسط سید حسین حسینی  | 

آژانـــــــــــــس

 

 ما همه اهل آژانـــس هستیم...

 ما آمدیم همه با تو باشـــــیم...

 

 

شاید کسی نفهمه منظورم چی ، ولی اگه کسی اهل هور و خیبر باشه می فهمه من چی میگم...؟

یاعلی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/01ساعت 13:7  توسط سید حسین حسینی  | 

قلـــــم

 

ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ (ن، سوگند به قلم و آنچه مينويسند،)

سلاح ما قلم است ...

 

همه حرف از سلاح می زنند.

دفاع کنید با تفنگ،چاقو،جان دهید.ولی...

ما اهل خیبریم،می سوزیم ، فریاد نمی زنیم...

سلاح ما فقط قلم است.با قلم آتش می زنیم دشمن را ، منافق را ، هر کسی که سر جنگ دارد با این انقلاب به زیر تیغ سلاح مان  نابود خواهد شد.

 ما پیشت رهبریم ، که  ایشان فرمودن این جنگ ، جنگ نرم است.این جنگ فرهنگی را به ناتوی فرهنگی تعبیر کردن.

همه کفار جمع شدن تا نابود کنند اسلام و انقلاب ما را

 ما هستــــم تا پای جان خود...

ای دوستان ؛ بیاید همه پشت ولایت باشیم

 

و در آخر

 خدا در قرآن می فرماید:

وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

و اگر همه درختان روى زمين قلم شود، و دريا براى آن مرکّب گردد، و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مى‏شود ولى کلمات خدا پايان نمى‏گيرد؛ خداوند عزيز و حکيم است.

 

ما همه پناه می بریم به خدا عزیز و حکیم از شر شیطان و شر دشمن

یاعلی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/28ساعت 13:48  توسط سید حسین حسینی  | 

تحــقـــیــق

انسان کامل از ديدگاه ابن عربی و ملاصدرا

 

برپا دارنده و حافظ انسان نفس اوست و خداوند علت فاعلی اين نفس است, پس معرفت نفس نردبان وصول به تمامی معارف بوده و بوسيلة اين معرفت می توان به ذات, صفات و افعال حق رسيد. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه». و از اينرو علم ما به نفسمان عين علم ما به مبدأ نفسمان خواهد بود.

اين نفس شايستة خلافت الهی است و بموجب همين شرافت بود که خداوند فرشتگان را به پای آن به سجده افکند, و بموجب اين نفس است که اسماء و صفات الهی در عالم خلق متجلی می گردد. پس نفس بُعدی الهی در عالم خلق است که بموجب اين شرافت در نهايت منتهی به خدا می شود و مصداق کامل اين بُعد الهی در عالم خلق, انسان کامل است.

بر اين اساس لازم بود مقايسه و مطابقه ای بين نظريات دو عالم گرانسنگ عرفان و فلسفه اسلامی در باب مذکور صورت پذيرد, زيرا بنظر می رسد نقايصی که در معرفت به اين مهم در ساير مکاتب غير اسلامی و غربی وجود دارد در نظر ايشان مرتفع شده باشد.

1. انسان کامل, کتاب مبين و لوح محفوظ است

2. انسان کامل, تجلی صورت رحمان بر مخلوقات

3. لزوم شناخت انسان کامل

4. انسان کامل, صورتی از آسمانها و زمين

5. انسان کامل, ثمرة خلقت

6. انسان کامل, جامع نشآت ثلاث

7. انسان کامل, اولين مخلوق

8. کيفيت اتصال نفوس به انسان کامل

9. افضليت انسان کامل بر فرشتگان

10. مراحل سير انسان کامل در هبوط و صعود

11. علّت تفوّق انسان کامل بر دو عالم

 

  و انت الکتاب المبين الذی        به آياته تظهر المضمر

      اتزعم انک جرم صغير        و فيک انطوی العالم الاکبر

 

 

متن کامل کتاب را در ادامه مطلب بخوانید

 

یا علی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/27ساعت 13:3  توسط سید حسین حسینی  |