تبليغاتX
آخرت نزديک،و زمان ماندن در دنيا اندک است
     
     

بسم الله الرحمن الرحیم

آخرت نزديک،و زمان ماندن در دنيا اندک است

» توحيد آن است که خدا را در وهم نيارى، و عدل آن است که او را متّهم نسازى


درباره وبلاگ:


» سلام ، تو ای آن که در بیست و دو سال عمر رفیق من بودی من به دور از تو نمی دانم چرا؟
اکنون بیست و دو سال است که من در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ؛ پای به سیاره زمینی نهاده ام که نوید رحمتش مرا امید به لحظه لحظه می دهد.
که تو را نیز عاشوایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظارمی کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و مکان ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان؛ خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت برسی.؟


آخرین نوشته ها:

» محبت على (ع ) خير دنيا و آخرت

» مقام سادات

» دوستى على بن ابی طالب (عليه السلام)

» مطلب برگرفته شده از کتاب کشکول

» پناه به ذكر الهى

» خدايى كه نبينم نپرستم!

» مناجات عاشقانه

» پیغام یک دوست

» وفات کریمه اهل بیت

» نشونه


آرشیو نوشته ها:

» مهر 1388

» شهریور 1388

» تیر 1388

» فروردین 1388

» بهمن 1387

» دی 1387

» شهریور 1387

» مرداد 1387

» اردیبهشت 1387

» فروردین 1387

» اسفند 1386

» بهمن 1386

» آبان 1386

» مهر 1386

» شهریور 1386


پیوندهای وبلاگ:

» سایت استاد عزیز شیخ محمد علی جاویدان

» بسیج مسجد یاسین (نینوا)

» برکه راه علی حق است

» سایت رسمی استاد انصاریان

» شبكة كربلاء للأنباء

» چهار دیپلمات

» الموقع الرسمي للعتبة الحسينية المقدسة

» الیقین(زبان عربی)

» حرم دل

» مناجات

» عراق نو

» تبیان

» جمکران.نت

» سایت استاد علوی تهرانی

» پایگاه اطلاع رسانی انصار حزب الله

» انصار نیوز

» شیعه نیوز

» سلام شیعه

» پایگاه خبری شیعه آنلاین

» پایگاه خبری آینده روشن

» مکتب الشهدا


سایر امکانات:




 

محبت على (ع ) خير دنيا و آخرت

 

محبت على (ع ) خير دنيا و آخرت

اعمش كه يكى از علما و راويان حديث است مى گفت : در سفر حج خانه خدا، همراه قافله از بيابانى مى گذشتيم ، به كنيزى رسيدم كه دو چشمش كور بود و مرتب مى گفت : خداوندا! به حق محمد(ص ) و آل محمد از تو مى خواهم كه چشمانم را به من بازگردانى .
نزديك رفتم و گفتم : اى زن ! اين چه حرفى است كه مى زنى ؟ مگر حضرت محمد(ص ) بر خداوند حقى دارد؟ كنيز پاسخ داد: تو كه حضرت محمد(ص ) را نمى شناسى ، مگر نمى دانى كه خداوند به جان عزيز او قسم خورده است ؟ گفتم : خداوند به جان پيامبر در كجا قسم خورده است ؟ گفت : مگر قرآن را نخوانده اى كه مى فرمايد:
اى محمد! به جان تو سوگند، اين مردم هميشه مست و غفلت زده و در گمراهى و حيرت باقى خواهند ماند (101)
اگر پيامبر نزد خدا عزيز نبود، چگونه خداوند به او سوگند مى خورد؟
من كه جوابى نداشتم به راه خود ادامه دادم . پس از پايان مراسم حج در بازگشت ، همان زن را ديدم كه چشمانش بينا شده بود مرتب مى گفت :
اى مردم ! بر شما باد دوستى على بن ابى طالب (ع ) كه خير دنيا و آخرت است .
نزديك رفتم ، پرسيدم : آيا تو همان كنيز نابينا هستى ؟ گفت : آرى پرسيدم : چه كسى تو را بينا كرد؟ پاسخ داد: دوستى اميرالمؤمنين (ع ) مرا بينا كرد.
جريان را پرسيدم ، گفت : همانطور كه ديدى و شنيدى از خداوند مى خواستم كه به حق پيامبر و اهل بيت او بينايى ام را به من باز گرداند، هاتفى ندا داد:
اى زن ! اگر در اين سخن راستگو هستى و آن را از صميم قلب مى گويى دستت را بر چشمانت بگذار و بردار.
دست بر چشمانم نهادم و سپس چشمانم را گشودم ، ديدم چشم روشن شده است ، به اطراف نگريستم ، كسى را نيافتم . گفتم : خدايا! به حق پيامبر و اهل بيتش ، كسى كه بينايى ام را به من باز گرداند، به من نشان بده .
سپس گفتم : اى هاتف ، به حق خدا قسمت مى دهم خود را نشان بده .
در اين موقع ، ناگهان شخصى ظاهر شد و گفت : من خضر خادم على (ع ) هستم . بر تو باد دوستى اميرالمؤمنين ، همانا دوستى او خير دنيا و آخرت است . اى زن همين جا بمان ، وقتى كه حاجيان برگشتند، اين سخن را به آنها بگو.(102)
آرى ، چشم باطن از دوستى على (ع ) روشن مى شود كه مهمتر از چشم ظاهر است . مرده را زنده كردن اگر چه معجزه است ولى مرگى به دنبال دارد، اما دوستى على (ع ) تو را به حيات جاويدان و ابدى مى رساند. پس از مرگ ، جزء زندگان شمرده مى شوى . مرگ ، آغاز ظهور روح تو مى شود. دوش به دوش ملائكه حركت مى كنى و روحت را مانند دسته گل ، به ملكوت مى برند. نكته اى كه نبايد فراموش كرد، اين كه دوستى على (ع ) تنها لقلقه زبان نيست بلكه آن كس دوست على (ع ) است كه با عمل كردن به احكام اسلام دوستى خود را در عمل به اثبات برساند.

آخرت نزدیک و زمان ماندن در دنیا اندک است

 

سید حسین | |  دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت 1:53 بعد از ظهر    |    

مقام سادات

 

مقام سادات

على بن عيسى وزير گفت : من به علويين نيكويى و احسان مى نمودم و در مدينه سالانه براى هر يك از آنها مخارج زندگى و لباس به اندازه اى كه كافى باشد، مى دادم . هميشه نزديكيهاى ماه رمضان شروع به توزيع سهميه مى كردم و تا آخر ماه تمام مى شد. در ميان علويين مردى بود از اولاد موسى بن جعفر(ع ) كه در هر سال ، مبلغ پنج هزار درهم به او مى دادم .
يك روز تابستان از خيابانى گذر مى كردم ، همان مرد را ديدم كه مست افتاده و استفراغ كرده ، تمام سر و صورت و لباسهايش به گل ، آلوده شده و وضعى بسيار مسخره و در عين حال تاءثر انگيز دارد. با خود گفتم چنين فاسقى را در سال ، پنج هزار درهم مى دهم و او در راه نافرمانى خدا مصرف مى كند، امسال ديگر به او نخواهم داد.
ماه مبارك رسيد، آن مرد در خانه من آمد و ايستاد. وقتى من آمدم سلام كرد و مطالبه مقررى خود را نمود.
گفتم : به تو نمى دهم ؛ چون آن را در راه گناه مصرف مى كنى . مگر فراموش ‍ كرده اى در تابستان ميان آن خيابان مست افتاده بودى ؟ به خانه ات برگرد و ديگر از من چيزى مخواه .
چون شب شد پيامبر اكرم - ص - را در خواب ديدم . مردم گرداگرد آن حضرت جمع بودند، من هم پيش رفتم ولى ايشان روى از من گردانيد. بر من بسيار دشوار و سنگين آمد،
گفتم : يا رسول الله ! نسبت به من اينطور رفتار مى كنى با اين كه فرزندانت را اينقدر گرامى مى دارم و به آنها بخشش مى نمايم كه مخارج ساليانه شان را كفايت مى كند؟ آيا جزاى خوبيهاى من همين است كه از من روى برگردانى ؟
پيامبر - ص - فرمودند: آرى . چرا فرزند مرا با بدترين حال از در خانه ات بر گردانيدى و نااميدش كردى ؟
عرض كردم : چون او را در حال گناه و زشتى ديدم و حكايت را شرح دادم ، من سهميه او را قطع كردم تا به او در معصيت كمك نكرده باشم .
فرمود: آن پول را تو به خاطر او دادى يا به خاطر من ؟
گفت : به خاطر شما.
فرمود: پس مى خواستى آنچه از او سرزده بود به واسطه اين كار كه از فرزندان من است چشم پوشى كنى .
گفتم : چشم يا رسول الله ، هر چه فرموديد همان خواهم كرد.
در اين موقع از خواب بيدار شدم . صبحگاه از پى آن مرد فرستادم ، وقتى كه از وزارتخانه به منزل برگشتم ، دستور دادم او را وارد كنند و به غلام خود گفتم : ده هزار درهم در دو كيسه براى او بياورد، وارد شد و من نيز ده هزار درهم به او دادم و با خشنودى از من گرفت و رفت . همين كه به خانه اش ‍ رسيد، برگشت و گفت : اى وزير! سبب راندن ديروز و مهربانى امروز و دو برابر كردن سهميه چه بود؟ گفتم جز خيرى چيزى نبود، به خوشى برگرد. گفت : به خدا سوگند تا از جريان اطلاع پيدا نكنم ، برنمى گردم . آنچه در خواب ديده بودم ، به او گفتم . ناگهان اشگش مانند ژاله جارى شد و گفت : پيمان واجب و لازمى با خداى خود بسته ام كه ديگر گرد معصيت نگردم و هرگز پيرامون آنچه ديدى ، نروم تا جدم محتاج نشود با تو محاجه كند. بدين طريق از گناه كناره گرفت . توبه نيكويى كرد.

 

...شرح حالم خودم به خدا

خدایا من هم سید هستم همه به من احترام میگذارن به واسطه ی اینکه من هم ذریه حضرت زهرام هستم. الحمدالله هزار مرتبه شکر ... ولی من خودم رو بهتر از هر کسی میشناسم خدایا دل من گرفته از دنیا از بی رحمی دنیا . خدا تو هم رحم کن به من به کسانی که مثل من هستن پر معصیت و کم صبر خدایا ما همه  مخصوصا من با امید و رحمت به در خونه ی تو میامی تو هم با رحمت واسعی خودت با ما برخورد کن . با ما با عدالت و آنچه که سزاوار منه برخورد نکن . خدایا مشتی گری کن ما رو به خودت برسون به ما تقوا  ، توحید ، عشق ، امام حسین رو بده

خدایا تو شاهدی من برای خودم این حرفا رو گفتم و نوشتم چون دوست دارم داد بزنم فریاد بزنم از دست دنیا..

 

سلامتی همه سادات و زیاد شدن نسل سادات1 صلوات با عجل فرجهم

 

سید حسین | |  جمعه دهم مهر 1388 ساعت 4:44 بعد از ظهر    |    

دوستى على بن ابی طالب (عليه السلام)

 

 

 

دوستى على بن ابی طالب  (عليه السلام)

 

رسول خدا - ص - فرمود: اگر تمام مردم دوستدار على بن ابى طالب مى شدند، خداوند جهنم را خلق نمى فرمود.
روزى آن جناب با عده اى از مسلمانان بيرون مسجد نشسته بودند. در اين هنگام چهار نفر زنگى (سياهپوست ) تابوتى را به سمت گورستان مى بردند، پيامبر به آنها فرمود: كه جنازه را بياورند، چون جنازه را آوردند، حضرت روى او را گشود و فرمود: اى على ، اين شخص رباح غلام سياهپوست بنى نجار است . على (ع ) با ديدن او فرمود: هر وقت اين غلام مرا مى ديد، شاد مى شد و مى گفت : من تو را دوست دارم .
وقتى رسول خدا اين سخن را شنيد، برخاست و دستور داد كه جنازه را غسل دهند، سپس لباس خود را به عنوان كفن بر تن مرده نمود و براى تشييع جنازه وى به راه افتاد. در بين راه صداى عجيبى از آسمانها بلند شد، پيامبر فرمود: اين صداى نزول هفتاد هزار فرشته است كه براى تشييع جنازه اين غلام سياه آمدند. سپس خود حضرت در قبر فرو رفت و صورت غلام را بر خاك نهاد و سنگ لحد را چيد و در پايان فرمود: يا على ! نعمتهاى بهشتى كه بر اين غلام مى رسد، همه به خاطر محبت و دوست داشتن تو است.

آخرت نزدیک و زمان ماندن اندک در دنیا است

یاعلی مددی

 

 

سید حسین | |  چهارشنبه یکم مهر 1388 ساعت 3:26 بعد از ظهر    |    

مطلب برگرفته شده از کتاب کشکول

 

عارفان ، مشايخ صوفيه و پيران طريقت
از تاريخ (ابن زهرة اندلسى)

بايزيد بستامى ، سال ها در خدمت ابا عبد الله جعفر بن محمد الصادق (ع ) بود. و امام ، او را (طيفور سقا) ناميد، از آن روى كه او سقاى خانه وى بود. سپس او را مرخص كرد تا به بستانم باز گردد. پس چون ، به نزديكى بستام رسيد، مردم شهر بيرون آمدند، تا از او استقبال كنند و او ترسيد از اين كه به سبب استقبال مردم ، به خود پسندى افتد. و آن ، در روزهاى ماه رمضان بود. پس ، از سفره اش گرده نانى بيرون آورد و در حالى كه بر خر خويش نشسته بود، شروع به خوردن كرد. چون به شهر رسيد و عالمان و زاهدان ، به سويش آمدند و او را به روزه خوارى مشغول ديدند. اعتقاد آنان در حق او كم شد و به نظرشان كوچك آمد و بيشترشان از پيرامون او پراكنده شدند. آنگاه گفت : اى نفس ! علاج تو اين بود. و از سخنان اوست كه : بنده ، آنگاه دوستدار خداى خويش است ، كه به پاس ‍ خشنودى او، از هر آن چه كه دارد، آشكارا و پنهان ، دست بردارد. و پروردگار از دل او بخواند كه جز او را نمى خواهد. از او پرسيدند: نشانه عارف چيست ؟ گفت : ذكر پرورگار بزرگ بدون درنگ و دلتنگى نپذيرفتن از حق وى و به كسى جز او انس نگرفتن و گفت : دوستى من به تو شگفت نيست . چه ، من بنده بينوايى بيش نيستم . ليكن عشق تو به من ، مرا به شگفتى وامى دارد. چه ، تو پادشاهى توانا هستى . و نيز او را پرسيدند كه : بنده ، به چه چيز به بالاترين درجات رسد؟ گفت : به اين كه لال و كور و كر باشد. احمد خضرويه بلخى بر او وارد شد. پس بايزيد او را گفت : اى احمد! چقدر سياحت مى كنى ؟ و احمد گفت : آب هرگاه در يك جا بايستد، مى گندد. و ابو يزيد او را گفت : دريا باش ! تا گنديده نشوى . و نيز گفت : تصوف ، جامه حق است كه بنده مى پوشد و گفت : آن كه خدا را شناخت ، از آميزش با خلق بهره نمى گيرد. و آن كه دنيا را شناخت ، از زندگى در آن لذت نمى برد. و آن كه ديده بصيرتش گشوده شود، در حيرت مى ماند و ديگر فرصت سخن نماند و نيز گفت : بنده تا آن زمان كه جاهل است ، عارف است ، و همين كه جهل از او زدوده شود، معرفتش نيز زدوده شود. و گفت : بنده تا آنگاه كه پندارد كه در مردم ، چه كسى بدتر از اوست ، خود پسندست . و او را گفتند: آيا بنده در ساعتى به حق پيوندد؟ گفت : آرى . اما به اندازه رنج سفر، سود برگيرد. مردى از او پرسيد: با كدام كس ‍ همنشينى كنم ؟ گفت : با آن كه نيازمند بدان نباشى كه آن چه خدا مى داند، از او پنهان دارى .
مؤ لّف گويد: با يزيد و ابوعبدالله جعفربن محمدالصادق (ع ) و داشتن سمت سقايى خانه او، را گروهى از مورّخان ذكر كرده اند و از آن جمله است (
فخررازى ) كه در بسيارى از كتابهاى كلامى خود آورده است و نيز سيد بزرگوار (على بن طاووس ) در كتاب (طرائف ) و (علامه حلى ) - كه روانش پاك باد! - در شرحى كه بر (تجريد) نگاشته است و پس از شهادت اين كسان ، سخنانى كه در برخى از كتابهاى نظير( شرح مواقت ) آمده است ، اعتبارى ندارد كه گفته اند: با يزيد امام صادق را ملاقات ننموده و زمانش را درك نكرده است . بلكه روزگار با يزيد، مدتى پس از امام (ع ) بوده است . و چه بسا كه اين تضاد، ناشى از اين بوده است كه دو تن ، به يك نام معروف شده اند. يكى ، همان (طيفور) نام سقّا، كه امام را ملاقات كرده و ايشان را خدمت كرده است و ديگرى ، شخص ‍ ديگر. و نظير اين اشتباه ، بسيار روى داده است . چنان كه در مورد نام افلاطون نيز چنين شده است . كه صاحب (ملل و نحل ) گفته است كه تعداد قابل توجهى از حكيمان گذشته ، موسوم به افلاطون بوده اند
.

 

سید حسین | |  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 6:6 قبل از ظهر    |    

پناه به ذكر الهى

 

 

پناه به ذكر الهى

در تاءثير اين ذكر شريف يعنى لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين به سه جمله فاستجبنا له ، و نجيناه من الغّم ، و كذلك ننجى المؤ منين دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخير كه مفاد آن عام است كه وعده فرموده است شامل همه مؤ منين مى باشد، و با جمع محلى به الف و لام و فعل مضارع كه دال بر تجدد زمان و حصول تدريجى آن براى ابد است تعبير فرموده است ، فتبصّر.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در شگفتم براى كسى كه از چهار چيز بيم دارد، چگونه به چهار چيز پناه نمى برد؟

در شگفتم براى كسى كه ترس بر او غلبه كرده ، چگونه به ذكر حسبنا الله و نعم الوكيل پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر ياد شده فرمود: پس (آن كسانى كه به عزم جهاد خارج گشتند و تخويف شياطين در آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافيت ) و چيزى زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هيچگونه بدى به آنان نرسيد.
و در شگفتم براى كسى كه اندوهگين است ، چگونه به ذكر لا اله الا انت سبحانك انّى كنت من الظالمين پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس ما (يونس را در اثر تمسك به ذكر ياد شده ) از اندوه نجات داديم و همين گونه مؤ منين را نجات مى بخشيم
.
و در شگفتم براى كسى كه مورد مكر و حيله واقع شده ، چگونه به ذكر اءفوض ‍ امرى الى الله ان الله بصير بالعباد پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذكر ياد شده ) از شر و مكر فرعونيان مصون داشت
.
و در شگفتم براى كسى كه طالب دنيا و زيبايى هاى دنياست ، چگونه به ذكر ((ما شاءالله لا قوة الا بالله ))
پناه نمى برد. زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل بعد از ذكر ياد شده (از زبان مردى كه فاقد نعمتهاى دنيوى بود، خطاب به مردى كه از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، كمتر از خود مى دانى پس اميد است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد...

سید حسین | |  شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 4:48 بعد از ظهر    |    

 

صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | تماس با مدیر | قالب مذهبی